يك طرح نو بزن تو قاب سبز زندگي
روح بارون خورده هوس شكفتن نداري؟پاييز سردو راهي منتظرته!چشاش بهت قفله طالب جوابته:با سه حركت ساده ماتت مي كنه باد و ابر و بارون!حالا وقتشه!كيش، مات! بذار با فرمون پاييز يكي يكي هر چي فكر و خيال باطله از رو شاخه هاي ذهنت بريزن.نترس از بي برگي اين تنها تن پوش توست .هر چي رخت و لباسه ديگه واسه روحت زياديه .پاييز خط خوردگي هات رو پاك مي كنه.همه شاهكارش توي همينه كه هرچي بار،توي كوله بارته خالي مي كنه.دور و برت رو بپا!اين همه بار واسه يك مسافر فقط درده سره!اگه هوش و هواست سر جا نباشه تا سر بجنبوني مي بيني يه لنگر به پاته كه نمي ذاره قدم از قدم بردارري.گير مي افتي تو باتلاق.هي فرو مي ري .هي فرو مي ري ،اون وقته كا اگه بخواي نمي توني اين همه بارو از خودت جدا كني.چون بدجوري بهشون وابسته شدي.انگار وصله تنت شدن،اگه ازت جدا بشن دق مي كني.نه مي توني دل بكني نه مي توني بهشون بچسبي،اون وقته كه مي افتي تو حوض نقاشي !
وابستگي اولش با چيز هاي کوچيك شروع مي شه.اما فكر مي كنن نه بابا من يكي تو دامش نمي افتم ولي كم كمك،تو حلقه زنجيرش اسيري.نگاه كن اين تويي كه به خونت كتابات دوستات و پولات چسبيدي يا اونها بهت چسبيدين؟واسه همین حالا هرچي دلبستگي داشتي شده وابستگي فكر مي كني با چنگ زدن به اين ريسمون هاي خيالي جات محكم تره تنه ات زخيم تره شاخه هات بلند تره!غافل از اينكه ريشه هات تو باد تاب مي خورن.زميني كه روش راه مي ري سسته!اسمون بالاي سرت هي مي چرخه تو سر گيجه داري.اما نمي دوني اين تويي كه داري دور زمين مي چرخي،يا زمينه كه داره دور تو مي چرخه!هي رنگ به رنگ مي شي.از اين شاخه به اون شاخه مي پري.نفس نفس ميزني،اخرش هم خسته مي شي جونم!كمي صبر كن سكوت كن!و به اواز اين خموش كه تو
دلت مي خونه گوش كن!اين اواز توي تمام لحظه هات جاريه چرا صداشو نمي شنوي؟كمي عميق تر اين ريه هاي تشنه هواي تازه رو پر و خالي كن.نفس كشيدن جرات و شهامت نمي خواد فرصت مي خواد كه شكر خدا هنوز داري نفس بكش.دم،يعني بودن رو حس كن.بازدم،يعني هيچ رو گوش كن.اين بود و نبود رو تماشا كن ببين بشنو،بشنو و لمس كن.به صداي بارون گوش كن هيچ كس نمي تونه مثل بارون بخونه.هيچ كس نمي تونه صداي بارون رو تقليد كنه.كسي نمي تونه شعرهاي بارون رو كه روي خاك مي نويسه كپي كنه،كسي كه از صداي بارون خسته نمي شه سر درد نمي گيره بارون هميشه يك چيز تازه است يك پيام نو براي روح من روح تو و روح ما بارون رسم سادگيه مشق زيباييه.گواه پاك و زلال زندگيه!بارون بي هيچ ترديدي رمز و راز دلبردگيه!مثل همون قطره باش زلال و بي رنگ و به اعماق درون سفر كن،از چشمه زلال بنوش.تا طعم روحت رو نچشي،نمي توني بفهمي چه چيزي تو رو خوشحال و چه چيزي ناراحتت مي كنه.نمي توني بفهمي چه چيزي برات لازمه،نمي فهمي چه نقشي تو رو سنگين مي كنه وچه حالي تو رو سبك مي كنه.بايد به ديار روح سفر كرد بايد كشف كنيم كجايي هستيم!جنسمون از چه تار و پودي بافته شده!بايد دريابيم هواي ما به چه رنگي افتابي مي شه،خاك زمين ما با چه باروني سبز و تازه مي شه.پس هر تصویر خيالي كه تو را از اوج گرفتن و پرواز كردت منع مي كنه از جنس تو نيست.در اعماق درون،وقتي كه فارغ از گفت گوهاي ذهن،به ساحت سكوت وارد شدي،وقتي كه بادهاي يقين وزيد و در ابرهاي بركت و نور حل شدي وقتي كه همراه قطره هاي زلال باران،باريدي و به زمين رسيدي،به اولين مسافري كه برخوردي،يادت باشه كه از او بپرسي،روح بارون خورده،ميل شكفتن نداري؟!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط :


