تبليغاتX
دوستانه
دوستانه
جمعه 21 اردیبهشت1386
هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دورقلبش میگذارد نه دور سرش

 

کاش می فهمید رفته بالای یک قله ایستاده و منو از اون بالا ریز تر از اونی که هستم می بینه.شاید اگه منم اون

 بالا بودم دستم به خورشید می رسید شاید منم می تونستم قد اون ستاره از اسمون بچینم شاید........

اون بالا نیستم این پایین ایستادم و زیر باران انتقادش خیس می شم و اون روی نوک قله کجی هاشو به رخ من

می کشونه و من صدام  نمی رسه که حرفی بزنم چه برسه به انتقاد. بین ما فاصله زیاد و زیاد تر می شه و

اون بالاتر می ره و من کوچکتر به نظر می رسم و نه از ترس قبول کوچکیم فقط به خاطر اینکه پله ای به او

 نزدیک تر شم، خودمو همرنگ تر به انچه او می خواهد می کنم کاش کمی برای لحظه ای از اون اوج پایین تر

 می اومد و کنار من در موازات من راه می رفت شاید اونوقت اینقدر از نظرش راه من سیاه و کج و تیره نبود

 شاید انوقت او هم در ایینه نگاه من گاهی به خودش هم نگاهی می انداخت و با هم در کنار هم راه را روشن

 می کردیم نه مثل حالا با شمع کم سویی که فقط من سعی در خاموش نشدنش دارم.اگر پله ای هم نزدیک تر

می امد شمع می شد چراغ و اگر کنارم بود چراغ خورشید می شد و با هم در روشنایی او به اینده می رفتیم

.اما من حالا تا فردای رویاهایم برای رسیدن و بالا رفتن و نزدیک تر شدن به او پیش خواهم رفت به امید ان

 روز که او هم قدمی بردارد به طرف من........

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط :

RSS



JavaScript Codes

کدهای خفن جاوا اسکریپت

delnobahar

{--------------------}